تبليغاتX
راز نهفته
حرف های نکفته
سلام

روز پنج شنبه وقتی رفتم مدرسه دیدم چندتا ازدانش آموزان جلوی درب ایستادند ودرحال شمارش بچه هائی که وارد مدرسه میشوند.از انها پرسیدم چکار میکنید گفتند آقادیروز تعداد ۳۰ نفر از دانش آموزان غایب بودند میخواهیم بدانیم امروز چند نفر مدرسه آمده اند. بچه ها رابزور از جلوی درمدرسه به داخل حیاط فرستادم تامشکلی پیش نیاید.

درآن روز تقربیا ۵۰  الی ۶۰ نفر از دانش آموزان مدرسه غایب بودند.

ازآنجا که این ویروس بین بچه ها پخش شده بود ماهم گرفتار آن شدیم( بیماری آنفولانزای نوع B مبتلا شدم ). به خاطر اين بيماري هم آقاي دكتر محبت كردن ۲روز استراحت اجباري به من دادند.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 12:38  توسط م م ش  | 

سلام :

امروز استارت سرود مدرسه را به طو رجدی زدم.از میان سرودهایی که داشتم به نظرم رسید که سرود امام زمان(عج) را با بچه ها کار کنم.وقتی این سرود رابا بچه ها کار کردم.آنقدر بچه هاازاین سرود خوششان آمده بود که اشتیاق داشتند باز هم آن رابخوانند.

این برای شروع کار خوب بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 22:27  توسط م م ش  | 

همه فكر ميكرديم آقاي حيدري در نور ميماند ،اما ايشان هم از مدرسه نور رفت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 18:17  توسط م م ش  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 17:51  توسط م م ش  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 17:39  توسط م م ش  | 

سلام

روز پنج شنبه دوستان موتلفه باهم قرار گذاشته بودند براي تفريح، دو روزي را باهم به شمال بروند.همه كارها آماده وهماخنگ شده بودكه من به يكبار بهشون گفتم نميتوانم بخاطر مشكلاتي كه دارم با شما  به مسافرت بيايم. همگي ناراحت شدند.باور كنيد از تايپيست مدرسه تا مدير مدرسه آمدند بامن صحبت كنند تا راضي شوم به اين مسافرت بروم.خلاصه اينكه آخر به اين مسافرت نرفتم ولي دوستان ميگفتند اي كاش دراين مسافرت با مابوديد چون واقعا به ما خوش گذشت. عيبي ندارد اين هم قسمت ما بود، ولي انشاءالله درجاي ديگر جبران ميكنم

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 19:47  توسط م م ش  | 

سلام

روز اول مهر ساعت 5:00 صبح از خواب بيدارشدم ،نماز صبح راخواندم وساعت5:50 به سمت مدرسه حركت كردم. دل تو دلم نبود .مثل بچه هاي ابتدايي كه روز اول مدرسشون.

وقتي وارد مدرسه شدم جزءنفرات اول بودم (ساعت 6:25 دقيقه).

طبق برنامه ريزي كه شده بود مراسم اجراءشد.وبعد دانش آموزان به كلاسهاي درس رفتند .من كه با يك عده از بچه ها آشنا بودم وبه دنبال موقعيتي ميگشتم كه زودتر بابقیه  بچه ها آشنا شوم ،شايد باورتان نشود ولي خود بچه ها به طرفم آمدن وخيلي زودبا  آنها آشنا شدم.خوشحالم که با دانش آموزان این مدرسه ومعلمان آن آشنا شدم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 22:56  توسط م م ش  | 

سلام

ديروز ختم پدر بزرگ يكي از همكاران مدرسه بود.تقريبا نيم ساعت در مسجدي كه مراسم برگزار شد حاضر بوديم وبعد طبق قول وقراري كه باهمكاران گذاشته بوديم به سمت تالار حافظ شيرازي واقع در خيابان وليعصررفتيم .جاتون خالي نبود به خاطر اينكه ،وقتي موقع غذاخوردنش رسيد چندين نوع غذا روي ميز حاضر ومنتظر اين كه افراد گشنه ايي مثل مابيايم و بخوريم.اينكه ميگم همه نوع غذايي حاظر بود ،يك واقعيت بود.وبعد به همراه دوستان رفتيم دركه  ويك ساعتي راهم آنجا بوديم وسپس راهي خانه شديم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 13:35  توسط م م ش  | 

سلام

همين طوري كه گفته بودم:يه چندوقتي بود كه كامپيوترم خراب بود ونميتوانستم مطلبي پيرامون وبلاگم بنويسم.

اما اتفاقها وكارهايي كه تا به الان برايم افتاده رابه صورت خلاصه براتون ميگم.

يكي ازاتفاقهاي جالب ،رفتن به مشهد مقدس به همراه سه نفراز دانش آموزان سال سوم ويكي از معلمين.

درمورخ 29/5 به همراه آقاي ملكي زاده وسه نفراز دانش آموزان پايه سوم(آقايان حامد طباطبايي،عمادالدين خاكي،علي اورعي)به مسافرت مشهد مقدس رفتيم اين مسافرت به مدت5روز انجام شد.راستی محمد جواداحمدی هم قرار بود با ما به مشهد بیاید اما نتوانست بیاید چون ایشان به سوریه رفت.آقا محمد جواد زیارت قبول.

رفتن به نمايشگاه قران به همراه آقايان ميلاد رمضاني ،اميرحسين خاكسار،ابوالفضل سلطاني ومهدي اسماعيلي. (از جمله اتفاقات نادر در مجموعه نور، ميتوان وليمه دادن ابوالفضل واميرحسين به خاطر برگشتنشان از مكه را گفت. اونهم درجاي با صفايي مثل نمايشگاه قرآن)

اما از اتفاقهایی که دوست داشتم انجام بشود اما به بد شانسی آوردم این بودکه:

با دو دوست خوبم میلاد وسعید که همانند برادرم دوستشان دارم به مشهد بروم .(انشاء ال...در موقعیت دیگری باهم میرویم)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 19:19  توسط م م ش  | 

سلام

یه چند وقتی بود که کامپیوترم خراب شده بود.انشاءالله از این به بعد مطالب خودم را مینویسم.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 15:45  توسط م م ش  |